تفسیر نمونه ج : 27ص :150

محتوى و فضیلت سوره علق

مشهور در میان مفسران این است که این سوره نخستین سوره‏اى است که بر پیغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، و محتواى آن نیز مؤید همین معنى است ، و اینکه بعضى گفته‏اند نخستین سوره سوره حمد ، یا سوره مدثر است خلاف مشهور است.

این سوره در آغاز به پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دستور قرائت و تلاوت مى‏دهد .

و سپس از آفرینش این انسان با عظمت ، از یک قطعه خون بى ارزش ، سخن مى‏گوید : و در مرحله بعد از تکامل انسان در پرتو لطف و کرم پروردگار ، و آشنائى او به علم و دانش و قلم بحث مى‏کند.

در مرحله بعد ، از انسانهاى ناسپاسى که على‏رغم این همه موهبت و اکرام الهى راه طغیان را پیش مى‏گیرند سخن به میان مى‏آورد.

و سرانجام اشاره به مجازات دردناک کسانى که مانع هدایت مردم و اعمال نیک‏اند مى‏کند.

و سوره را با دستور سجده و تقرب به درگاه پروردگار پایان مى‏دهد.

در فضیلت قرائت این سوره از امام صادق (علیه‏السلام‏) نقل شده است که فرمود : من قرأ فى یومه او لیلته اقرأ باسم ربک ثم مات فى یومه او لیلته مات شهیدا و بعثه الله شهیدا ، و احیاه کمن ضرب بسیفه فى سبیل الله مع رسول الله ! : هر کس در روز یا شب سوره اقرأ باسم ربک را بخواند ، و در همان

تفسیر نمونه ج : 27ص :151

شب یا روز بمیرد شهید از دنیا رفته است و خداوند او را شهید مبعوث مى‏کند و در صف شهیدان جاى مى‏دهد ، و در قیامت همچون کسى است که با شمشیر در راه خدا با پیامبر خدا جهاد کرده است.

این سوره به مناسبت تعبیرهاى مختلفى که در آغاز آن است بنام سوره علق یا سوره اقرأ یا سوره قلم نامیده شده .

تفسیر نمونه ج : 27ص :152

سورة العلق‏

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اقْرَأْ بِاسمِ رَبِّک الَّذِى خَلَقَ‏(1) خَلَقَ الانسنَ مِنْ عَلَقٍ‏(2) اقْرَأْ وَ رَبُّک الأَکْرَمُ‏(3) الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‏(4) عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ یَعْلَمْ‏(5)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان

1 -بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید.//2 -همان کس که انسان را از خون بسته‏اى خلق کرد.//3 -بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است.//4 -همان کسى که به وسیله قلم تعلیم نمود.//5 -و به انسان آنچه را نمى‏دانست یاد داد.

تفسیر نمونه ج : 27ص :153

شان نزول:

همانگونه که در شرح محتواى سوره نیز اشاره کردیم به اعتقاد اکثر مفسران این سوره نخستین سوره‏اى است که بر پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است ، بلکه به گفته بعضى پنج آیه فوق به اتفاق همه مفسران در آغاز وحى بر رسول اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده ، مضمون آن نیز مؤید این معنى است.

در روایات آمده است که پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به کوه حرا رفته بود جبرئیل آمد و گفت : اى محمد بخوان ! پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من قرائت کننده نیستم .

جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد ، و بار دیگر گفت : بخوان ! پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) همان جواب را تکرار کرد ، بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد ، و همان جواب را شنید ، و در سومین بار گفت : اقرأ باسم ربک الذى خلق ... ( تا آخر آیات پنجگانه).

این سخن را گفت و از دیده پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) پنهان شد.

 

رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) که با دریافت نخستین اشعه وحى سختخسته شده بود به سراغ خدیجه آمد ، و فرمود : زملونى و دثرونى : مرا بپوشانید و جامه‏اى بر من بیفکنید تا استراحت کنم.

طبرسى در مجمع البیان نیز نقل مى‏کند که رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به خدیجه فرمود هنگامى که تنها مى‏شوم ندائى مى‏شنوم ( و نگرانم!).

خدیجه عرض کرد : خداوند جز خیر در باره تو کارى نخواهد کرد ، چرا

تفسیر نمونه ج : 27ص :154

که به خدا سوگند تو امانت را ادا مى‏کنى ، صله رحم بجا مى‏آورى ، در سخن گفتن راستگو هستى.

خدیجه مى‏گوید : بعد از این ماجرا ما به سراغ ورقة بن نوفل رفتیم ( او از آگاهان عرب و عموزاده خدیجه بود ) رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آنچه را دیده بود براى ورقه بیان کرد ، ورقه گفت : هنگامى که آن منادى به سراغ تو مى‏آید دقت کن ببین چه مى‏شنوى ؟ سپس براى من نقل کن .

پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در خلوتگاه خود این را شنید که مى‏گوید : اى محمد بگو : بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین - تا - و لا الضالین ، و بگو : لا اله الا الله ، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو کرد.

ورقه گفت : بشارت بر تو ، باز هم بشارت بر تو ، من گواهى مى‏دهم تو همان هستى که عیسى بن مریم بشارت داده است ! و تو شریعتى همچون موسى دارى تو پیامبر مرسلى ، و به زودى بعد از این روز مامور به جهاد مى‏شوى و اگر من آن روز را درک کنم در کنار تو جهاد خواهم کرد ! .

هنگامى که ورقه از دنیا رفت رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : من این روحانى را در بهشت ( بهشت برزخى ) دیدم در حالى که لباس حریر بر تن داشت ، زیرا او به من ایمان آورد و مرا تصدیق کرد.

البته در بعضى از کلمات مفسرین ، یا کتب تاریخ ، مطالب ناموزونى در باره این فصل از زندگى پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به چشم مى‏خورد که مسلما از احادیث مجعول و اسرائیلیات است ، مثل اینکه پیغمبر بعد از ماجراى نخستین نزول وحى بسیار ناراحت شد و از این ترسید که القاآت شیطانى باشد ! یا چند بار تصمیم گرفت خود را از کوه به زیر پرتاب کند ! و امثال این لاطائلات که نه با مقام شامخ نبوت سازگار است ، نه با آنچه در تاریخ از عقل و درایت فوق العاده پیامبر

تفسیر نمونه ج : 27ص :155

(صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و مدیریت و شکیبائى و تسلط بر نفس و اعتماد او ثبت شده است.

به نظر مى‏رسد اینگونه روایات ضعیف و رکیک ساخته وپرداخته دشمنان اسلام است و خواسته‏اند هم اسلام را زیر سؤال برند و هم شخص پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را با توجه به آنچه گفته شد به سراغ تفسیر آیات مى‏رویم.

تفسیر : بخوان به نام پروردگارت

در نخستین آیه پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را مخاطب ساخته مى‏گوید : بخوان بنام پروردگارت که جهان را آفرید ( اقرأ باسم ربک الذى خلق).

بعضى گفته‏اند ، مفعول در جمله بالا محذوف است و در اصل چنین بود اقرأ القرآن باسم ربک : قرآن را با نام پروردگارت بخوان و به همین جهت بعضى این آیه را دلیل بر آنگرفته‏اند که بسم الله جزء سوره‏هاى قرآن است.

و بعضى با را زائده دانسته ، و گفته‏اند : منظور این است که نام پروردگارت را بخوان ، ولى این تفسیر بعید به نظر مى‏رسد ، چرا که مناسب این است گفته شود نام پروردگارت را به یادآور.

قابل توجه اینکه در اینجا قبل از هر چیز تکیه روى مساله ربوبیت پروردگار شده است ، و مى‏دانیم رب به معنى مالک مصلح است کسى که هم صاحب چیزى است و هم به اصلاح و تربیت آن مى‏پردازد.

سپس براى اثبات ربوبیت پروردگار روى مساله خلقت و آفرینش جهان

تفسیر نمونه ج : 27ص :156

هستى تکیه شده ، چرا که بهترین دلیل بر ربوبیت او خالقیت او است ، کسى عالم را تدبیر مى‏کند که آفریننده آن است .

این در حقیقت پاسخى است به مشرکان عرب که خالقیت خدا را پذیرفته بودند ، اما ربوبیت و تدبیر را براى بتها قائل بودند ! به علاوه ربوبیت خداوند و تدبیر او در نظام هستى بهترین دلیل بر اثبات ذات مقدس او است.

سپس از میان مخلوقات روى مهمترین پدیده جهان خلقت و گل سرسبد آفرینش یعنى انسان تکیه کرده ، و آفرینش او را یادآور شده ، و مى‏فرماید : همان خدائى که انسان را از خون بسته‏اى خلق کرد ( خلق الانسان من علق).

من علق در اصل به معنى چسبیدن به چیزى است ، و لذا به خون بسته و همچنین به زالو که براى مکیدن خون به بدن مى‏چسبد علق گفته‏اند و از آنجا که نطفه بعد از گذراندن دوران نخستین را در عالم جنین ، به شکل قطعه خون بسته چسبنده‏اى در مى‏آید که در ظاهر بسیار کم ارزش است ، مبدأ آفرینش انسان را در این آیه همین موجود ناچیز مى‏شمرد ، تا قدرت نمائى عظیم پروردگار روشن شود که از موجودى چنان بى ارزش مخلوقى چنین پر ارزش آفریده است .

بعضى نیز گفته‏اند : منظور از علق در اینجا گل آدم است که آنهم حالت چسبندگى داشت ، بدیهى است خدائى کهاین مخلوق عجیب را از آن قطعه گل چسبنده به وجود آورد ، شایسته هر گونه ستایش است.

گاه علق را به معنى موجود صاحب علاقه دانسته‏اند که اشاره‏اى است به روح اجتماعى انسان ، و علقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلى تکامل بشر و پیشرفت تمدنها را تشکیل مى‏دهد.

تفسیر نمونه ج : 27ص :157

بعضى نیز علق را اشاره به نطفه نر ( اسپر ) مى‏دانند که شباهت زیادى به زالو دارد ، این موجود ذره‏بینى در آب نطفه شناور است ، و به سوى نطفه زن در رحم پیش مى‏رود ، و به آن مى‏چسبد ، و از ترکیب آن دو نطفه کامل انسان به وجودمى‏آید.

درست است که در آن زمان اینگونه مسائل هنوز شناخته نشده بود ، ولى قرآن مجید از طریق اعجاز علمى پرده از روى آن برداشته است.

از میان این تفسیرهاى چهارگانه تفسیر اول روشنتر به نظر مى‏رسد ، هر چند جمع میان چهار تفسیر نیز بى مانع است.

از آنچه گفتیم روشن شد که انسان بر طبق یک تفسیر به معنى حضرت آدم و بر طبق سه تفسیر دیگر به معنى مطلق انسانها است.

بار دیگر براى تاکید مى‏افزاید : بخوان که پروردگارت از هر کریمى کریمتر است ، و از هر بزرگوارى بزرگوارتر ( اقرأ و ربک الاکرم).

بعضى معتقدند که اقرأ دوم تاکیدى است بر اقرأ در آیات قبل ، و بعضى گفته‏اند با آن متفاوت است ، در جمله اول منظور قرائت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) براى خویش است و در جمله دوم قرائت براى مردم ، ولى تاکید مناسبتر به نظر مى‏رسد ، زیرا دلیلى بر این تفاوت در دست نیست .

و به هر حال تعبیر این آیه در حقیقت پاسخى است به گفتار پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در جواب جبرئیل که گفت : من قرائت کننده نیستم ، یعنى از برکت پروردگار فوق العاده کریم و بزرگوار تو توانائى بر قرائت و تلاوت دارى.

تفسیر نمونه ج : 27ص :158

سپس بهتوصیف خداوندى که اکرم الاکرمین است پرداخته مى‏فرماید : همان کسى که به وسیله قلم تعلیم فرمود ( الذى علم بالقلم).

و به انسان آنچه را نمى‏دانست یاد داد ( علم الانسان ما لم یعلم).

در حقیقت این آیات نیز پاسخى است به همان گفتار پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) که فرمود من قرائت کننده نیستم یعنى همان خدائى که به وسیله قلم انسانها را تعلیم داد ، و به انسان آنچه را نمى‏دانست آموخت ، قادر است که به بنده‏اى درس نخوانده همچون تو نیز قرائت و تلاوت را بیاموزد.

جمله ( الذى علم بالقلم ) تاب دو معنى دارد ، نخست اینکه : خداوند نوشتن و کتاب را به انسان آموخت و قدرت و توانائى این کار عظیم را که مبدأ تاریخ بشر ، و سرچشمه تمام علوم و فنون و تمدنها است ، در او ایجاد کرد .

دیگر اینکه منظور این است که علوم و دانشها را از این طریق و با این وسیله به انسان آموخت.

خلاصه اینکه طبق یک تفسیر منظور تعلیم کتابت است ، و طبق تفسیر دیگر منظور علومى است که از طریق کتابت به انسان رسیده است.

و در هر حال تعبیرى است پر معنى که در آن لحظات حساس نخستین نزول وحى در این آیات بزرگ و پر معنى منعکس شده است.

نکته‏ها:

1 -آغاز وحى همراه با آغاز یک حرکت علمى بود

این آیات چنانکه گفتیم به اعتقاد غالب مفسران یا تمام آنها نخستین آیاتى است که بر قلب پاک پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نازل شده است و با تابش نخستین اشعه وحى فصل

تفسیر نمونه ج : 27ص :159

تازه‏اى در تاریخ بشریت آغاز شد ، و نوع بشر مشمول یکى از بزرگترین الطاف الهى گشت ، کاملترین آئین‏هاى الهى که نقطه پایان و ختم ادیان بود ، نازل گردید ، و پس از نزول تمام احکام و تعلیمات اسلامى به مصداق الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا ( مائده- 3 )دین الهى تکمیل و نعمتش به حد تمام و کمال رسید و اسلام دین مرضى الهى گشت.

موضوع بسیار جالب اینجا است در عین اینکه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) امى و درس نخوانده بود ، و محیط حجاز را یکپارچه محیط جهل و نادانى فرا گرفته بود ، در نخستین آیات وحى تکیه بر مساله علم و قلم است که بلافاصله بعد از نعمت بزرگ خلقت و آفرینش در این آیات ذکر شده است ! در حقیقت این آیات نخست از تکامل جسم انسان ، از یک موجود بى‏ارزش مانند علقه ، خبر مى‏دهد ، و از سوى دیگر از تکامل روح به وسیله تعلیم و تعلم مخصوصا از طریق قلم سخن مى‏گوید .

آن روز که این آیات نازل مى‏شد نه تنها در محیط حجاز که محیط جهل بود کسى ارزشى براى قلم قائل نبود در دنیاى متمدن آن زمان نیز قلم از اهمیت کمى برخوردار بود.

اما امروز مى‏دانیم که تمام تمدنها و علوم و دانشها و پیشرفتهائى که در هر زمینه نصیب بشر شده بر محور قلم دور مى‏زند ، و به راستى مداد علماء بر دماء شهداء پیشى گرفته ، چرا که هم زیربناى خون شهید ، و هم پشتوانه آن مرکبهاى قلمهاى دانشمندان است ، و اصولا سرنوشت اجتماعات انسانى در درجه اول به نیش قلمها بسته است.

اصلاحات جوامع انسانى از قلمهاىمؤمن و متعهد شروع مى‏شود ، و فساد و تباهى اجتماعات نیز از قلمهاى مسموم و فاسد مایه مى‏گیرد.

بى جهت نیست که قرآن مجید سوگند به قلم و آنچه با قلم مى‏نویسند یاد

تفسیر نمونه ج : 27ص :160

کرده ، یعنى هم به ابزار و هم به محصول آن ابزار ، آنجا که مى‏فرماید : ن و القلم و ما یسطرون ( قلم - 1).

مى‏دانیم دوران زندگى بشر را به دو دوران تقسیم مى‏کنند : دوران تاریخ.

و دوران قبل از تاریخ.

دوران تاریخ زمانى است که قلم و خواندن و نوشتن ابداع شده بود ، و انسان توانسته است چیزى از زندگى خود را با قلم بنگارد و براى آیندگان بیادگار بگذارد ، و به این ترتیب تاریخ بشر مساوى است با تاریخ پیدایش قلم و خط ! .

در زمینه نقش قلم در حیات انسانها شرح مبسوطى در جلد 24 تفسیر نمونه در آغاز سوره قلم داشته‏ایم.

بنابر این پایه اسلام از همان آغاز بر علم و قلم گذارده شده ، و بى جهت نیست که قومى چنان عقب مانده بقدرى در علوم و دانشها پیش رفتند که علم و دانش را - به اعتراف دوست و دشمن - به همه جهان صادر کردند ، و به اعتراف مورخان معروف اروپا این نور علم و دانش مسلمین بود که بر صفحه اروپاى تاریک قرون وسطى تابید ، و آنها را وارد عصر تمدن ساخت .

در این زمینه کتابهاى فراوانى از سوى خود آنها تحت عنوان تاریخ تمدن اسلام یا میراث اسلام نوشته شده‏اند.

چقدر نازیباست ملتى این چنین ، و آئینى آن چنان ، در میدان علم و دانش عقب بمانند و نیازمند دیگران و حتى وابسته به آنها شوند.

3 -ذکر خدا در هر حال

آغاز دعوت پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از ذکر نام خدا شروع شد ، اقرأ باسم

تفسیر نمونه ج : 27ص :161

ربک.

و جالب اینکه تمام زندگانى پر بار او آمیخته با ذکر خدا و یاد خدا بود.

ذکر خداوند با هر نفسش توأم بود ، برمى‏خاست ، مى‏نشست ، مى‏خوابید ، راه مى‏رفت ، سوار مى‏شد ، پیاده مى‏شد ، توقف مى‏کرد همه با یاد خدا بود و با نام الله .

هنگامى که از خواب بیدار مى‏شد مى‏فرمود : الحمد لله الذى احیانا بعد ما اماتنا و الیه النشور.

ابن عباس مى‏گوید : شبى خدمتش خوابیده بودم ، هنگامى که از خواب بیدار شد سر به سوى آسمان بلند کرد ، و ده آیه آخر سوره آل عمران را تلاوت فرمود : ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار ... سپس عرضه داشت : اللهم لک الحمد انت نور السموات و الارض و من فیهن ... اللهم لک اسلمت و بک آمنت و علیک توکلت و الیک انبت ... هنگامى که از خانه بیرون مى‏آمد مى‏فرمود : بسم الله ، توکلت على الله ، اللهم انى اعوذ بک ان اضل ، او اضل ، او ازل ، او اظلم ، او اظلم ، او اجهل او یجهل على .

و هنگامى که وارد مسجد مى‏شد مى‏فرمود : اعوذ بالله العظیم و بوجهه الکریم و سلطانه القدیم من الشیطان الرجیم.

و هنگامى که لباس نوى در تن مى‏کرد مى‏فرمود : اللهم لک الحمد انت کسوتنیه اسئلک خیره و خیر ما صنع له و اعوذ بک من شره و شر ما صنع له.

و هنگامى که به خانه باز مى‏گشت مى‏فرمود : الحمد لله الذى کفانى و آوانى و الحمد لله الذى اطعمنى و سقانى .

و به همین ترتیب تمام زندگى او با یاد خدا و نام خدا و تقاضاى الطاف خداوند عجین و آمیخته بود.

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :162

َکلا إِنَّ الانسنَ لَیَطغَى‏(6) أَن رَّءَاهُ استَغْنى‏(7) إِنَّ إِلى رَبِّک الرُّجْعَى‏(8) أَ رَءَیْت الَّذِى یَنهَى‏(9) عَبْداً إِذَا صلى‏(10) أَ رَءَیْت إِن کانَ عَلى الهُْدَى‏(11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى‏(12) أَ رَءَیْت إِن کَذَّب وَ تَوَلى‏(13) أَ لَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى‏(14)

ترجمه:

6 -چنین نیست که انسان حقشناس باشد مسلما طغیان مى‏کند.//7 -به خاطر اینکه خود را بى نیاز مى‏بیند!//8 -مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است.//9 -به من خبر ده آیا کسى که نهى مى‏کند...

تفسیر نمونه ج : 27ص :163

10 -بنده‏اى را به هنگامى که نماز مى‏خواند ( آیا مستحق عذاب الهى نیست ) ؟

11 -به من خبر ده اگر این بنده بر طریق هدایت باشد،

12 -یا مردم را به تقوا دستور دهد ( آیا نهى کردن او سزاوار است ؟).

13 -به من خبر ده اگر ( این طغیانگر ) تکذیب حق کند و به آن پشت نماید ( چه سرنوشت دردناکى خواهد داشت ؟).

14 -آیا او نمى‏داند که خداوندهمه اعمالش را مى‏بیند ؟!

تفسیر : آیا نمى‏دانى خدا همه اعمالت را مى‏بیند ؟

 

در تعقیب آیات گذشته که در آن اشاره به نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار نسبت به انسان شده بود ، و لازمه یک چنین نعمت گسترده‏اى سپاسگزارى انسان و تسلیم او در برابر خداوند است ، در آیات مورد بحث مى‏فرماید : چنین نیست که نعمتهاى الهى روح شکرگزارى را همیشه در انسان زنده کند ، بلکه او مسلما طغیان مى‏کند ... ( کلا ان الانسان لیطغى).

به خاطر اینکه خود را مستغنى و بى نیاز مى‏بیند ( ان رآه استغنى).

این طبیعت غالب انسانها است ، طبیعت کسانى است که در مکتب عقل

تفسیر نمونه ج : 27ص :164

و وحى پرورش نیافته‏اند که وقتى خود را مستغنى مى‏پندارند ، شروع به سرکشى و طغیان مى‏کنند.

نه خدا را بنده‏اند ، نه احکام او را به رسمیت مى‏شناسند ، نه به نداى وجدان گوش فرا مى‏دهند ، و نه حق و عدالت را رعایت مى‏کنند.

انسان و هیچ مخلوق دیگر هرگز بى نیاز و مستغنى نخواهد شد ، بلکه موجودات ممکنه همیشه نیازمند به لطف و نعمتهاى خدا هستند ، و اگر لحظه‏اى فیض او قطع شود درست در همان لحظه همه نابود مى‏گردند ، منتها انسان گاهى به غلط خود را بى نیاز مى‏پندارد ، و تعبیر لطیف آیه نیز اشاره به همین معنى است که مى‏گوید : خود را بى نیاز مى‏بیند نمى‏گوید : بى نیاز مى‏شود .

بعضى معتقدند که منظور از انسان در آیه مورد بحث خصوص ابو جهل است که از آغاز دعوت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به مخالفت برخاست ، ولى مسلما انسان در اینجا مفهوم کلى دارد ، و امثال ابو جهل مصداقهائى از آن مى‏باشند.

به هر حال چنین به نظر مى‏رسد که هدف آیه این است که پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) انتظار نداشته باشد مردم به زودى دعوتش را پذیرا شوند ، بلکه باید خود را براى انکار و مخالفت مستکبران طغیانگر ، آماده سازد ، و بداند راهى پر فراز و نشیب در پیش روى او است .

سپس این طاغیان مستکبر را مورد تهدید قرار داده ، مى‏فرماید : مسلما بازگشت همه به سوى پروردگار تو است ( ان الى ربک الرجعى).

و او است که طغیانگران را به کیفر اعمالشان مى‏رساند.

اصولا همانگونه که بازگشت همه چیز به سوى او است ، و همه مى‏میرند و میراث آسمان و زمین براى ذات پاک او مى‏ماند : و لله میراث السموات و الارض

تفسیر نمونه ج : 27ص :165

(آل عمران - 180 ) در آغاز نیز همه چیز از ناحیه او بوده ، و جاى این نیست که انسان خود را بى نیاز بشمرد و مغرور گردد ، و طغیان کند .

سپس به قسمتى از کارهاى طغیانگران مغرور ، ممانعت آنها از سلوک راه حق و پیمودن طریق هدایت و تقوى ، پرداخته ، مى‏افزاید : به من خبر ده آیا کسى که نهى مى‏کند ... ( أ رأیت الذى ینهى).

بنده‏اى را به هنگامى که نماز مى‏خواند ( عبدا اذا صلى).

آیا چنین کسى مستحق عذاب و کیفر الهى نیست ؟ ! در احادیث آمده است : ابو جهل از اطرافیان خود سؤال کرد : آیا محمد در میان شما نیز ( براى سجده ) صورت به خاک مى‏گذارد ؟ گفتند : آرى ، گفت : سوگند به آنچه ما به آن سوگند یاد مى‏کنیم ، اگر او را در چنین حالى ببینم با پاى خود گردن او را له مى‏کنم ! به او گفتند : ببین ، او در آنجا مشغول نماز خواندن است ! ابو جهل حرکت کرد تا گردن پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را زیر پاى خود بفشارد ، ولى هنگامى که نزدیک آمد عقب نشینى کرده و با دستش گوئى چیزى را از خود دور مى‏کرد ! ، به او گفتند : این چه وضعى است در تو مى‏بینیم ؟ گفت : ناگهان میان خودم و او خندقى از آتش دیدم و منظره وحشتناک و همچنین بال و پرهائى مشاهده کردم ! در اینجا پیغمبر خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : قسم به کسى که جانم در دست او است اگر به من نزدیک شده بود فرشتگان خدا بدن او را قطعه قطعه مى‏کردند و عضو عضو او را مى‏ربودند !

تفسیر نمونه ج : 27ص :166

اینجا بود که آیات فوق نازل شد.

طبق این روایات آیات فوق در آغاز بعثت نازل نشده ، بلکه وقتى نازل شد که دعوت اسلام برملا شده بود ، و لذا عده‏اى معتقدند تنها پنج آیه نخستین این سوره در آغاز بعثت نازل شده و بقیه با فاصله قابل ملاحظه‏اى بوده است.

ولى به هر حال این شان نزول هرگز مانع گستردگى مفهوم آیه نیست.

در آیه بعد براى تاکید بیشتر مى‏افزاید : به من خبرده اگر این بنده نمازگزار بر طریق هدایت باشد ... ( أ رأیت ان کان على الهدى).

یا مردم را به تقوى دستور دهد ... ( او امر بالتقوى).

آیا نهى کردن او سزاوار است ؟ و آیا مجازات چنین کسى جز آتش دوزخ مى‏تواند باشد ؟ ! به من خبر ده اگر این شخص طغیانگر که رهروان راه حق را از نماز و هدایت و تقوى باز مى‏دارد ، اگر تکذیب حق کند و از آن روى گرداند چه سرنوشت دردناکى خواهد داشت ؟ ! ( أ رأیت ان کذب و تولى).

تفسیر نمونه ج : 27ص :167

آیا او نمى‏داند که خداوند همه اعمال او را مى‏بیند و همه را براى حساب و جزا ثبت و ضبط مى‏کند ؟ ! ( ا لم یعلم بان الله یرى ) .

تعبیر به قضیه شرطیه در آیات فوق اشاره به این است که این طغیانگر مغرور لا اقل این احتمال را باید بدهد که پیامبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر طریق هدایت است ، و دعوتش دعوت به سوى تقوى است ، همین احتمال براى اینکه جلو طغیان او را بگیرد کافى است.

بنابر این مفهوم این آیات تردید در هدایت و دعوت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به سوى تقوى نمى‏باشد ، بلکه اشاره به نکته ظریف بالاست.

بعضى از مفسران ضمیر در کان و أمر را به همان شخص نهى کننده مانندابو جهل باز گردانده‏اند ، بنابر این مفهوم آیات چنین مى‏شود : اگر او هدایت را بپذیرد و به جاى منع از نماز دعوت به تقوى کند چقدر به حال او مفید است ؟ ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى‏رسد.

نکته : عالم هستى محضر خدا است

توجه به این واقعیت که هر کارى را انسان انجام مى‏دهد در پیشگاه خدا است ، و اصولا تمام عالم هستى محضر خدا است ، و چیزى از اعمال و حتى نیات آدمى از او پنهان نیست ، مى‏تواند روى برنامه زندگى انسان اثر زیاد بگذارد ، و او را از خلافکاریها باز دارد ، مشروط بر اینکه ایمان به این مطلب واقعا در دل او جاى گیرد و به صورت یک باور قطعى در آید .

تفسیر نمونه ج : 27ص :168

در حدیثى مى‏خوانیم : اعبد الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک : خدا را آنچنان عبادت کن که گوئى او را مى‏بینى و اگر تو او را نمى‏بینى او تو را به خوبى مى‏بیند.

نقل مى‏کنند بیدار دلى بعد از گناهى توبه کرده بود ، و پیوسته مى‏گریست ، گفتند : چرا اینقدر گریه مى‏کنى ؟ مگر نمى‏دانى خداوند متعال غفور است ؟ گفت : آرى ، ممکن است او عفو کند ، ولى این خجلت و شرمسارى که او مرا دیده چگونه از خود دور سازم ؟ ! گیرم که تو از سر گنه درگذرى زان شرم که دیدى که چه کردم چکنم ؟ !

تفسیر نمونه ج : 27ص :169

َکلا لَئن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسفَعَا بِالنَّاصِیَةِ(15) نَاصِیَةٍ کَذِبَةٍ خَاطِئَةٍ(16) فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ‏(17) سنَدْعُ الزَّبَانِیَةَ(18) َکلا لا تُطِعْهُ وَ اسجُدْ وَ اقْترِب (19)

ترجمه:

15 -چنان نیست که او خیال مى‏کند اگر دست از کار خود بر ندارد ناصیه‏اش ( موى پیش سرش ) را گرفته ( و به سوى عذاب مى‏کشانیم).//16 -همان ناصیه دروغگوى خطا کار!//17 -سپس هر که را مى‏خواهد صدا بزند ( تا یاریش کند).//

18 -ما هم به زودى ماموران دوزخ را صدا مى‏زنیم ! //19 -چنان نیست که او مى‏پندارد ، هرگز او را اطاعت مکن و سجده نما و تقرب جوى.

تفسیر : سجده کن و تقرب جوى!

به دنبال بحثى که در آیات گذشته پیرامون طغیانگران کافر و مزاحمت آنها نسبت به پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و نمازگزاران آمده بود ، در این آیات آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته مى‏فرماید:

تفسیر نمونه ج : 27ص :170

چنان نیست که او مى‏پندارد ( گمان مى‏کند مى‏تواند پا بر گردن پیغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهى باز دارد ) ( کلا).

اگر دست از این جهل و غرور خود برندارد ، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى‏کشانیم ( لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة).

همان پیش سر دروغگوى خطا کار ! ( ناصیة کاذبة خاطئة).

لنسفعا از ماده سفع ( بر وزن عفو ) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد : گرفتن و به شدت کشیدن ، سیلى به صورت زدن ، چهره را سیاه کردن ( آن سه قطعه سنگى را که به هنگام گذاردن دیگ بر روى آتش پایه‏هاى دیگ را تشکیل مى‏دهد نیز سفع مى‏نامند چرا که سیاه و دود آلوده است ) و بالاخره علامت گذاردن و خوار کردن.

و از همه مناسبتر در اینجا همان معنى اول است ، هر چند در آیه مورد بحث معانى دیگر نیز احتمال دارد .

به هر حال آیا منظور این است که این ماجرا در قیامت واقع مى‏شود که موى پیش سر امثال ابو جهل را مى‏گیرند و به سوى آتش دوزخ مى‏کشانند ، یا در دنیا تحقق مى‏یابد ، و یا هر دو ؟ ! بعید نیست هر دو باشد ، و شاهدش روایت زیر است.

در روایتى مى‏خوانیم : هنگامى که سوره الرحمن نازل شد پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به یارانش فرمود : چه کسى از شما این سوره را بر رؤساى قریش مى‏خواند ؟ حاضران در پاسخ کمى سکوت کردند ، چرا که از آزار سران قریشبیمناک بودند.

عبد الله بن مسعود برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من این کار را

تفسیر نمونه ج : 27ص :171

مى‏کنم ... ابن مسعود که جثه‏اى کوچک داشت و از نظر جسمانى ضعیف بود برخاست و نزد سران قریش آمد ، آنها را در گرد کعبه جمع دید ، تلاوت سوره الرحمن را آغاز کرد.

ابو جهل برخاست و چنان سیلى به صورت او زد که گوش او پاره شد ، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گریان به خدمت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، هنگامى که چشم پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر او افتاد ، ناراحت شد ، سر را به زیر انداخت و در غم و اندوه عمیقى فرو رفت .

ناگهان جبرئیل نازل شد در حالى که خندان و مسرور بود ، فرمود : اى جبرئیل چرا مى‏خندى در حالى که ابن مسعود گریان است ؟ عرض کرد به زودى دلیل آن را خواهى دانست.

این ماجرا گذشت ، هنگامى که مسلمانان روز جنگ بدر پیروز شدند ابن مسعود در میان کشته‏هاى مشرکان گردش مى‏کرد ، چشمش به ابو جهل افتاد ، در حالى که آخرین نفسهاى خود را مى‏کشید ، ابن مسعود روى سینه او قرار گرفت هنگامى که چشمش به او افتاد ، گفت : اى چوپان ناچیز ! بر جایگاه بلندى قرار گرفته‏اى ! ابن مسعود گفت الاسلام یعلو و لا یعلى علیه : اسلام برترى مى‏گیرد و چیزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت .

ابو جهل به او گفت به دوستت محمد بگو : احدى در زندگى در نظر من از او مبغوض‏تر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى که این سخن به گوش پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) رسید فرمود : فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود ، چرا که او در واپسین لحظات عمر گفت : من ایمان آوردم ، ولى این طغیانش بیشتر شد ! سپس ابو جهل رو به ابن مسعود کرد و گفت : سر مرا با این شمشیر قطع

تفسیر نمونه ج : 27ص :172

کن که تیزتر است ، هنگامى که ابن مسعود سرش را جدا کرد نمى‏توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد ( موى پیش سر او را گرفت و روى زمین کشید و خدمت پیامبر آورد ، و مضمون آیه در این دنیا نیز تحقق یافت ) .

ناصیة موى پیش سر است ، و گرفتن ناصیه در جائى گفته مى‏شود که بخواهند کسى را با ذلت و خوارى به سوى کارى برند ، زیرا هنگامى که موى پیش سر کسى را مى‏گیرند قدرت هر گونه حرکت از او سلب مى‏شود ، و چاره‏اى جز تسلیم ندارد.

البته کلمه ناصیه هم در مورد افراد ، و هم اشیاء نفیس ، به کار مى‏رود ، همانگونه که ما در فارسى تعبیر به پیشانى جمعیت یا پیشانى ساختمان مى‏کنیم .

تعبیر به ناصیة کاذبة خاطئة اشاره به شخصى است که صاحب این ناصیه است که هم دروغگو بود و هم خطا کار ، همچون ابو جهل.

در روایتى از ابن عباس آمده است که روزى ابو جهل نزد رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمد در حالى که حضرت نزدیک مقام ابراهیم مشغول نماز بود ، صدا زد مگر من تو را از این کار نهى نکردم ؟ حضرت (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر او بانگ زد و او را از خود راند.

ابو جهل گفت : اى محمد ! بر من بانگ مى‏زنى ، و مرا مى‏رانى ؟ تو نمى‏دانى قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است.

در اینجاآیه بعد نازل شد این جاهل مغرور تمام قوم و عشیره خود را صدا زند و از آنها یارى بطلبد ( فلیدع نادیه).

تفسیر نمونه ج : 27ص :173

ما هم ماموران دوزخ را صدا مى‏زنیم ( سندع الزبانیة).

تا معلوم شود که این غافل بیخبر کارى از او ساخته نیست ، و در چنگال ماموران عذاب همچون پر کاهى در وسط یک طوفان سهمگین است ! نادى از ماده ندا ( صدا زدن ) به معنى مجلس عمومى است ، و گاه به مرکز تفریح نیز نادى گفته مى‏شود ، چون در آنجا افراد یکدیگر را صدا مى‏زنند و ندا مى‏کنند.

بعضى گفته‏اند : از ندا به معنى بخشش گرفته شده ، چون در آنجا از یکدیگر پذیرائى مى‏کنند .

دار الندوة که به مجلس مشورتى معروف قریش گفته مى‏شد نیز از همین معنى گرفته شده.

ولى در اینجا منظور از نادى جماعتى است که در آن مجلس جمع مى‏شوند ، یا به تعبیر دیگر قوم و عشیره و دوستانى است که امثال ابو جهل در کارهاى خود بر نیروى آنها تکیه مى‏کردند.

زبانیة جمع زبنیه ( به کسر زا ) در اصل به معنى مامورین انتظامى ، از ماده زبن ( بر وزن متن ) به معنى دفع کردن و صدمه زدن و دور ساختن است ، و در اینجا به معنى فرشتگان عذاب و ماموران دوزخ است.

در آخرین آیه اینسوره که آیه سجده است مى‏فرماید : چنان نیست که او مى‏پندارد و اصرار بر ترک سجده تو دارد ( کلا).

هرگز او را اطاعت مکن و به درگاه پروردگارت سجده کن و به او تقرب جوى ( لا تطعه و اسجد و اقترب).

تفسیر نمونه ج : 27ص :174

ابو جهل‏ها کوچکتر از آنند که بتوانند مانع سجده تو شوند ، و یا در راه پیشرفت آئینت سنگ بیندازند و مانع ایجاد کنند ، تو با توکل بر پروردگار و نیایش و عبادت و سجده ، در این مسیر گام بردار و هر روز به خداى خود نزدیک و نزدیکتر شو.

ضمنا از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود که سجده باعثقرب انسان در درگاه خدا است ، و لذا در حدیثى از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانیم که فرمود : اقرب ما یکون العبد من الله اذا کان ساجدا نزدیکترین حالت بنده به خداوند زمانى است که در سجده باشد.

البته مى‏دانیم طبق روایات اهل بیت عصمت (علیهم‏السلام‏) چهار سجده واجب در قرآن داریم الم سجده و فصلت و النجم و در اینجا ( سوره علق ) و بقیه سجده‏هاى قرآن مستحب است.

نکته : طغیان و احساس بى نیازى

غالب مفاسد دنیا از قشرهاى مرفه و مستکبر سرچشمه مى‏گیرد ، و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیاء آنها بودند ، همانها که گاه قرآن از آنان به ملا تعبیر کرده ( اعراف 60 ) و گاه به مترفین ( سبا 34 ) و گاه به مستکبرین ( مؤمنون 67 ) که اولى اشاره به جمعیت اشرافى است که ظاهرشان چشمها را پر مى‏کند و درونشان تهى و خالى است ، و دومى اشاره به کسانى است که در ناز و نعمت به سر مى‏برند و مست و مغرورند و از درد و رنج دیگران بیخبر و سومى به آنها که بر مرکب کبر و غرور سوار و از خدا و خلق دورند .

و سرچشمه همه اینها احساس بى نیازى و غنا است ، و این از ویژگیهاى

تفسیر نمونه ج : 27ص :175

افراد کم ظرفیت است که وقتى به نعمت و مال و مقامى مى‏رسند ، چنان مست مى‏شوند و احساس بى نیازى مى‏کنند که خدا را هم به دست فراموشى مى‏سپارند .

در حالى که مى‏دانیم از نسیمى دفتر ایام بر هم مى‏خورد و تمام اموال انسان در کمتر از یکساعت ممکن است نابود شود ، یا سیل و زلزله و صاعقه‏اى همه را بر باد دهد ، و سلامت او نیز با گلوگیر شدن یک جرعه آب چنان به خطر بیفتد که مرگ را با چشم خود ببیند.

این چه غفلتى است که دامن گروهى را مى‏گیرد و خود را بى نیاز مى‏پندارند ، و بر مرکب سرکش غرور سوار شده صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار مى‏دهند.

پناه بر خدا از این جهل و نادانى ! و از این بیخبرى و خیره سرى ! براى از میان رفتن چنین حالتى کافى است که انسان کمى به ضعف بى حساب خود ، و قدرت عظیم پروردگار ، بیندیشد ، و کمى تاریخ گذشتگان را ورق بزند و سرگذشت اقوامى را که از او قوى‏تر و نیرومندتر بودند ببیند ، تا از مرکب غرور پیاده شود .

خداوندا ! ما را از کبر و غرور که عامل اصلى دورى از تو است حفظ کن.

پروردگارا ! لحظه‏اى در دنیا و آخرت ما را به خودمان وامگذار.

بارالها ! به ما چنان قدرتى مرحمت کن که بینى این مستکبران مغرور که سد راه تواند بر خاک بمالیم و نقشه‏هایشان نقش بر آب کنیم .

آمین یا رب العالمین .

پایان سوره علق.